ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

402

معجم البلدان ( فارسى )

« باحمشا » داشت و در كودكى به كوفه رفت . با خديدا [ خ د ] با خاى نقطه بالا و دو دال بىنقطه و الف كوتاه ، ديهى بزرگ همانند شهر ، در كارگزارى « نينوا » در خاور موصل ، بيشتر مردمش نصرانى هستند . باخرز « 1 » [ خ ] خوره‌اى باديه‌هاى بزرگ است . ريشهء پهلوى واژه « باد هرزه » به معنى وزشگاه بادها است . يكصد و شصت و هشت ديه دارد ، قصبهء آن « مالين » ميان نيشابور و هرات است . گروهى از شاعران ، اديبان و فقيهان از آن برخاسته‌اند . مانند على پسر حسن با خرزى نگارندهء « دمية القصر » كه پدرش نيز اديبى فاضل بود . باخمرا [ خ ] جايى ميان كوفه و واسط و به كوفه نزديكتر كه در هفده فرسنگى آنست . جنگ سپاه ابو جعفر منصور « 2 » با ابراهيم پسر عبد اللّه پسر حسن پسر على بن ابى طالب ( ع ) در اينجا رخ داد و ابراهيم كشته و در آنجا مدفون شد . گور او نيز تا به امروز زيارتگاه است . دعبل [ خزاعى ] پسر على دربارهء او چنين مىسرايد . [ 459 ] و قبر بارض الجوزجان محلّه * و قبر ببا خمر الذي الغربات « 3 » باخوخا : با دو خاى نقطه‌دار . دژى در كارگزارى زوزان از فرماندارى موصل است . باخه [ خ ] ديهى در خاور مصر است . باداما . با دال بىنقطه از ديه‌هاى حلب در بخش عزاز . در داستان آدم ( ع ) ياد شده است . ( 5 ) بادران [ د ] از ديه‌هاى اصفهان در كارگزارى نايين است . از آنجا است : ابو اسحاق ابراهيم پسر عبد اللّه پسر محمد بادرانى . در ذى حجة 516 درگذشت . بادرايا « 4 » [ د ] با ياى ميان دو الف يك تسوج است از نهروان ، شهركى است نزديك « باكسايا » ميان « بندنيجين » ( بند نيگان ) و بخشهاى واسط . خرماى قسب خشك بسيار خوب دارد . گويند نخستين ديه بود كه براى آتش سوزى ابراهيم ( ع ) هيزم گرد آورد . از منسوبان بدان : 1 ) ابو المكارم مبارك پسر محمد پسر معمّر بادرائى است . او از ابو الخطّاب نصر پسر احمد پسر بطر و از ابو الحسن على پسر محمد پسر علّاف و جز اين دو روايت دارد . پيرى نيكوكار با سماع درست بود ، در 522 درگذشت . 2 ) ابو سف پسر سهل بادرائى . ابو الفرج احمد پسر على حنوطى قاضى استاد ابو يعلى دادرس واسطى از وى روايت دارد . 3 ) جميل پسر يوسف پسر اسماعيل ابو على بادرائى كه در « اكواخ » بانياس دمشق مىزيست . او در دمشق از ابو القاسم پسر ابو العلاء و طاهر پسر بركات خشوعى برشنود . و از ابو الحسن محمد پسر محمد پسر حامد دادرس بادرائى و از ابو بكر زكريا پسر عبد الرحيم پس احمد بخارائى حديث نقل نمود . و در بانياس ، غيث پسر على از وى برشنود ، و به سال 465 به دمشق آمد و در اكواخ در ربيع دوم 484 درگذشت . غيث گويد : جميل پسر يوسف ماذرائى از محمد پسر محمد پسر حامد پسر بنبق در « مادرايا » براى ما روايت كرد . چنان كه ديده مىشود در كتاب حافظ گاه اين واژه با « ب » آغاز مىشود

--> ( 1 ) . يا « گواخرز » ( لسترنج : 382 ) . ( 2 ) . منصور دوانيقى خليفه ( 136 - 158 ) براى اين جنگ ن . ك طبرى I I I 282 ترجمه : 4878 . ( 3 ) . لسترنج : 69 . ( 4 ) . گورى در « جوزجان » و گورى ديگر در « باخمرا » غريب مانده است .